وبلاگمو خوند،کلی تعریف کرد از نوشتنم😍،خدایا این چقدر خوبه🥰 چقدر با معرفت و با احساسه،با اینکه سردرد بود اما نظرشو درمورد وبلاگم و نوشته هام با حس خوب داد،گفت حسم بهت بهتر شد،آخی فک کنم دلشوره داره بمیرم براش،،گفت بهم قول بده بازم بنویسی...

میبینی خداجونم آدما چقدر میتونن با کلمات حس خوب و حال خوب به همدیگه بدن ولی از هم دریغش میکنن،به نظر تو دلیلش چیه که آدما بهم دیگه کم لطفی میکنن حتی دوتا جنس مخالف هم میتونن بدور از نگاه جنسی و اذیت کردن همدیگه باعث انگیزه بشن...

چقدر جای همچین کسی تو زندگیم خالی بود بعد از این همه سال بالاخره خدایا فهمیدی من چی میخوام😅

اومدم اینطرفا کاری داشتم ناخودآگاه خودمو سر قرار دیشب دیدم،خدایا شکرت که صدامو شنیدی و آدم خوب و محترمی سر راهم قرار دادی...

تنها تایمیه که میدونم درچه حاله و این حس خیلی خیلی خیلی خوبی بهم میده

ای هوای دیدنت سوز آه من

گوشه ی ابروی تو قبله گاه من...