اصلا نمی دونم چی شد که به این جا رسیدم،هیچی یادم نمیاد،روزهای خوبی رو پشت سر نمیزارم،یه بیقراری عجیب،حس شرم و خودسرزنشی دارم،کاش زمان بگذره و همه چیز تموم بشه به خیر،چرا لال میشم و نمیتونم کلمه ای حرف بزنم،خدایا به دادم برس،خدایا خودمو به خودت سپردم بعدا نگی کارم خدایی نبود....