حالم اصلا رو به راه نیست،دیگه خبری از اون آدم پر انرژی روزای اول نیست،اون آدم متشخص و با اقتدار،احساس ضعف شدید میکنم،احساس خود کم بینی،احساس شرم و خجالت،احساس حقارت،احساس خشم،یه حس خوبی دارم که قلقلکم میده و من هی میزنم تو سرش و اون حسهای بدم رو دارم رو میکنم ، دارم تلاش میکنم همه چیز رو مثل روز اول کنم ،خودم دارم احترام خودمو از بین میبرم،اینو همه متوجه شدن که اخلاقم عوض شد،

چرا اینقدر عصبانی؟

عصبانی نیست؟

حالا ایشون اعصابشون خورده من عذرخواهی می کنم؟

با کنایه حرف می زنید؟؟

چرا من دارم اینارو مرور می کنم،چرا نمیخوابم در حالی چشام باز نمیشه،چرا اون شعر رو نوشتی،تایپ کردی،لبخند زدی،ولی کاتش کردی ارسال نکردی....خدایا کمکم کن،عزت نفسمو اقتدارمو احترامم از بین نره،خدایا من گناه دارم نزار دلم به عقلم مسلط بشه ...

خدایا چرا دست و پامو گم میکنم.منی که هیشکی حریفم نمیشد لال میشم و نمیتونم کلمه ای بگم....خدایا به دادم برس من مایه عبرت دیگران نباشم،حال خوبمو بهم برگردون این بچه بازیا رو ازم دور کن

خدایا.....خدایا.....خدایا