حالا که فرصتش پیش اومد همه چی خراب شد،طفلی به موضوع اشاره کرد ولی این پکیج لعنتی همه چیو خراب کرد،شاید اگر درموردش حرف میزدیم این جریانات همه تموم میشد آدم بدی نیست حسم میگه با احترام برخورد میکنه و سرزنشم نمیکنه آخه من که گناهی نکردم هیچی که دست من نبود اگرم گناهیه تقصیر اونه می خواست اینقدر خوب نباشه میخواست اصلا اینقدر قشنگ صحبت نکنه ....مگه من جذب چی شدم آرامش و لحن آروم و مهربونش... خب اینا که بد نیست...،نه بیشتر از ایناست،خیلی از آدما هستن که محترمن و ازشون بدم نمباد ولی من از این خوشم اومده،منتظرم ببینمش ،همش چشم میچرخونم پیداش کنم از اونطرف میبینمش ازش فرار میکنم... چرا خب ؟...میترسم نگاهم همه چیزو لو بده،همه بفهمن،آبروم بره،مثل ۱۴ ساله ها شدم،واااای خدایا خودت کمک کن ختم بخیر شه ....

درسته با احترام برخورد میکنه و تحقیرم نمیکنه ولی از اونطرفم بخاطر شغلش منطقی برخورد میکنه و ممکنه کمک کنه همه چیز تموم شه...خب این که خیلی خوبه مگه همینو نمیخوای؟مگه منتظر گذر زمان نیستی؟....اعتراف میکنم نه...دلم میخواد باهاش حرف بزنم...همیشه باشه در دسترس....ولی اینجوری تو اونو دیگه اذیت میکنی .تو که بزرگتری این چیزا رو میفهمی بقول خودت ۱۴سالت نیست که....آره من بزرگترم،خیلی هم برزرگتر کارمای کارم ممکنه دامن بچه مو بگیره ...بهرحال آتیش و پنبه کنار هم دووم نمیارن...میدونم....بخاطر همینه وسط زمین و آسمونم تو هم که راهکار نمیدی....من همه جوانب رو برات سنجیدم از جی پی تی هم پرسیدی دیدی ک مفصل بهت گفت ...آره گفت ولی فقط منطقی گفت...نه احساسات هر درگیرش کرد....ولم کن...چرا دست از سرم بر نمیداری چرا نمیزاری مثل همه آدمای دیگه زندگی کنم من آدمم کوه که نیستم که اگه بودم بابا فروریختم من دیگه دارم ادای قویا رو در میارم قلبم درد گرفته ولم کن....مگه من چی ازش میخوام...تو داری خودت اذیت میکنی تو حتی اینجا هم نمیتونی حست بهش بنویسی همش سر بسته میگی ...چو من مغرورم؟؟...آره این یکیشه،خجالتی هم هستی،...خب چکار کنم....هیچی صبور باش گذر زمان حلش میکنه.....همش صبر همش صبر همش صبر زندگیم شده صبر تو همه چی ابنو دیگه نمیتونم صبر کنم....خب بنویس شاید خالی شدی.....باشه ولی میترسم کسی ببینه بخونتش انگار اومدم سر میدون دارم داد میزنم....نه بابا این چرت و پرتای تو رو کسی نمیخونه خوندنم متوجه نمیشن تویی..‌‌.باشه...حس میکنم ازش خوشم میاد....خب از چی...اخلاقش....اخلاقش چیه....عه دارم میگم دیگه سوال نپرس...از لحنش...از صداش...از ادبش....از فن بیانش...از تسلطش رو کلمات موقع حرف زدن.....خخخخخخ....چرا میخندی....خاک تو سرت نشه از سخنرانیش خوشت اومده خب یه موضوع جور کن بشین کنارش بگو حرف بزنه....عه ول کن...آرامش تو کلامش....اصلا یه آدم آرومیه وقتی هست همینجور قلب آدم آرومه...مگه باهاش حرفم زدی ...پ ن پ همینجور تو هوا این حسها بهم منتقل شده....خب چرا نمیشینی باهاش حرف بزنی دوتا بهانه جور کن ...بهانه چرا کلی کار دستش دارم هم شخصی هم کاری ولی ن م ی ت و ن م ...میبینمش ضربان قلبم میره بالا دست و پامو گم میکنم اینقدر هول میکنم خدا میدونه ....من ک نفهمیدم بالاخره کنارش آرومی یا هیجان زده....هر دو...آدم جالبی هستی.ببین بگرد و عیب کارت رو پیدا کن بعد همه چیز راحتر حل میشه....میدونی یه بحث اینه که بهش اعتمادم ندارم بعد از اینکه قلبم کار دستم داد و تو ذهنم بهش فکر میکردم یهو دیدم دوستم داره ازش حرف میزنه و حتی متوجه شدم در ارتباطن....یعنی چی در ارتباط؟همبن گفتگو مکالمه چت ...خب احساسی؟نه فکر نمیکنم ،نمیدونم یعنی...،کدوم دوستت... چندتا دوست دارم مگه؟آخه اون که خودش قلبشو باخته یه جا دیگه....میدونم حالا من ک نگفتم رابطه احساسی بینشونه بعدم او با همه همینجوریه...خب پس چی نگرانت کرده....رابطه صمیمیشون...واضح بگو متوجه نمیشم....عه داری عصبیم میکنی تو بخشی از منی چطور متوجه نمیشی....قرار بود بنویسی تا راحت بشی....میدونم....خب پس بنویس....باشه صبر کن،،خب اون دوستم باهوشه اگر احساس من لو بره دیگه همه چی تمومه....یعنی کی لو بده...همین بنده خدا دیگه....آهان متوجه شدم، یعنی تو فکر میکنی این بنده خدا بره به دوستت بگه اونم همه جارو پر کنه،دوستت ک اینجور آدمی نی....همچین نرمالم نیست شوخی و جدی رو باهم قاطی کرده ممکنه یه چیزی بپرونه....آهان خب دیگه چی...یکی هم اینکه من اصلا شناختی ازش ندارم هیچی ازش نمیدونم...خب چرا ازش نمیپرسی...هیچی نمیگه حقم داره چرا باید بگه...خب پس صبر کن تا...عه بس کن صبر کن صبر کن...خیلی خب بابا صبر کن ببین چی دارم میگم...باز ک گفتی صبر...خیلی خب مکث کن خخخ....کوفت...بی ادب،صبر کن یه شناختی ازش برسی تو این مدتم کنارش باش در مورد کارهات اون احساست رو یه کم مدیریتش کن...خب همه ابن کارا رو بر فرض کردم آخرش چی میشه...هیچی دیگه تصمیم میگیری بهش بگی یا نه....خودش فهمید ....جیو فهمید...حسمو دیگه...بازش که نکردی...نه....خب پس متظورم همینه ممکنه رفتی جلو ببینی این اصلا اون آدمی نیست که تو فکر کردی و همه چی ظاهر بود ممکنه هم اعتماد کنی....خب اومدیمو جواب مثبت بود و من درست فکر کرده بودم خب اون موقع وارد رابطه میشی...رابطه؟...رابطه احساسی دیگه...ولی تو گفتی ما آتیش و پنبه ایم.....هنوزم میگم وقتی قابل اعتماد باشه مشکل چیه...نه خب دوست ندارم....چرا...درست نیست..‌.چیش درست نی...من بزرگترم...خب باشی مگه به سنه....اخمخ منظورم اینه از بیرون که نگاه می کنم میبینم از عرف جامعه من مقصرم،و جامعه اینو بر نمیتابه.....بر نمیتابه بر نمیتابه خب بر نتابه تو چکارت به جامعه....اونم همینو گفت...چی گفت...گفت زیاد کاری به حرف دیگران نداشته باش...چه عاقله بعد میگی بچه....من کی گفتم بچه؟تو دلت ک گفتی بخودشم گفتی....آره گفتم همین عاملم شده من حرکتی نکنم چون مادرشو تصور میکنم...خب ک چی؟...اینکه یه زنی که خودش مادره بچشو از راه ب در کرده....خخخخخ مگه میخوای از راه به درش کنی....زهر مار نخند بگیر منظورمو،من مادرم دوست ندارم اینجوری کسی سر راه بچم سبز بشه...خب تو احمقی...چرا....از خدات باشه کسی بچتو دوست داشته باشه....نه خب مادرا نگران میشن نکنه این تا اخر وبال گردن بچم بشه....مگه تو قراره وبال بشی....نههههههه حس مادره....مگه قراره مادرش متوجه بشه....نه...کارماش در اینده بچه متو درگیر کنه....اوف نمیفهمم چی مبگی سختش میکنی.....یه موضوع دیگه هم هست...دیگه چی....اگه بگم و همه چی اوکی بشه...خب همبنو مگه نمیخوای...چرا صبر کن حرفم تموم شه...خب.....ممکنه وابسته اش بشم...خب بشی....بالاخره که اون یه روز باید بره....خب بره...خب تکلیف من چی میشه...هیچی میری دنبال زندگیت...زندگیم؟زندگیم که دیگه میشه اون ....نترس همیشه همه چیز ک گل و بلبل نیست بالاخره دلتو میزنه،بحثتون میشه دعواتون میشه...اره درست ولی من خودمو میشناسم بالاخره یه تعلق خاطری تهش میمونه...خب بعنوان یه خاطره خوب ته ذهنت نگه میداری و از دور براش خیر و خوبی میخوای...خب برا اونم خاطر میمونه و ممکنه بشینه ابنور اونور تعریف کنه ...خب اگه اینطوری شناختیش که اصلا نرو سمتش...هووم...باید بشناسمش....چطوره الان حالت؟...بهترم...خب خداروشکر....میدونی اون چی میگه؟....چی؟...میگه خداروشکر،الحمدالله..‌‌وایی ننه ای همیناش جذبت کرده؟؟؟....آره....برای داشته های دیگران خدارو عمیقا شکر میکنه....چه رمانتیک.....مسخره میکنی؟...خب مسخره واقعا....باش تو این چیزا نمیفهمی....همین که با ابن سن و سالت این چیرا رو فهمیدی باید گفت الحمدالله خداروشکر خخخخ...‌‌زهرمار.....جدی میگم دیگه اینقدر دیگران سرزنش نکن که چرا عاقلانه فکر نمیکنی،اینقدر مشاوره های صد من یه غاز نده...آدما هم عقل دارن هم احساس،از تو احساست آک مونده بود خخخخخ ....کوفت...چرا حالا بی اعصاب و بی ادب شدی درد عشقه؟خخخ....آره من احساساتمو خیلی سرکوب میکردم،البته عصری گفت بعضی‌احساسات در حد سالمش خوبه صبر کن دقیق بگم چی گف،،،،، البته بستگی داره اون فرد کی باشه
و شرایط و موقعیت رو آدم بسنجه
یه وقتایی درسته این تصمیم یه جایی هم نه...در مورد چی مگه حرف زدین؟...اینکه احساس مزاحم بودن دارم و...هااا....

خب الان حالت چطوره؟....خوبم،بهترم....منتظرم صبح شه...کی چی بشه....یه پیام دادم سین کنه....خوبه پاکش نکردی تا الان....نه ....روزی بهش گفتم درمقابل شما تمرکز ندارم...خیلی جدی گفت با گفتگو حل کن مشکلاتتو،امشبم داشتیم حرف میزدیم گفت من آدم مجازی نیستم حضوری میگمت ،میدونی تو محیط کار دوست ندارم حرف بزنم در باره این موضوع نه وقتش هست نه جاش زیر صدتا دوربین و چشمایی با انرژیهای منفیم کاش میشد بریم بیرون....مثلا کجا لابد کافه...خب کافه هم امن نیست ‌..نه برای من نه برای او.موقعیت های اجتماعی مون این اجازه رو نمیده...خب یه جای امن پیدا کن....نمیدونم بهش فکر نکردم تازه اخلاقش خاصه هرجایی نمیاد ...خیلی خب حالا ب این فکر نکن تا همینجا که فهمیدی باید زمان بگذره خوبه....اره باشه فکر نمیکنم...

خب دیگه صبح شد برو یه کم استراحت کن فردا هزارتا کار داری....باشه مرسی که گوش دادی....چاره دیگه ای داشتم نه خودت خوابیدی نه گذاشتی من بخوابم....حالا منت نزار یه کم لطیف باش بگو فدا سرت...اینارو دیگه اون باید بگه....یعنی میگی میرسه به اونجا...بستگی به خودت داره یه کم از اون قالب سخت و رسمیت بیا بیرون....حرفای اونو تکرار میکنی...دروغ میگه مگه....نمیدونم اخلاقمه دیگه...مزخرفه....هیچم مزخرف نی تازه او کلی تعریف کرد و گفت تو کرامت خودتو تو این جامعه حفظ کردی باید در مقایلت سر تعظیم فرود آورد و این صوبتا....خیلی خب قبول بزار بخوابیم جون همونی دوسش داری...یعنی میگی این از دوست داشتنه...پس از تنفره؟...نه میگم شاید یه هیجان زودگذره....زمان زمان زمان صبر صبر صبر....باشه مرسی ازت...خواهش ازت‌...یاشه شب بخیر....بگو صبح بخیر ساعتو نگاه نماز شبت ک نخونوی پاشو نمز صبحت بخون حداقل حاجی رو این مسائل حساسه خخخخ....درد مسخره نکن...مسخره نکردم....بخواب

نگران نباش اونی که اون بالاست حواسش بهت هست.خوب بخوابی😘